روزای قشنگی نیست اما یه کم دارم سعی میکنم رد نور ازش پیدا کنم....فکر میکنم دیگه بسته زیادی کش اومده ...شایدم حق داشتم با این همه اتفاقات رنگارنگی که افتاد!
+به طرز عجیبی نمیدونم کدوم راه رو انتخاب کنم هر دو تاشو دوست دارم..
+ازم میپرسه ببین چی حالتو خوب میکنه؟!میگم رنگ پاشیدن...عجیب بهم ارامش میده!
+به طرز عجیبی تو این مدت اعتماد بنفسم نیست و نابود شد...لوگو نیمه کاره طراحی کردم طرف دوست داره ولی هیچ علاقه ای به اجرا و ادامه اش ندارم،کلی سفال خریدم که روش طرح بزنم و حالم خوب بشه باهاش مثل قبل و انرژی بگیرم اما نه!تا نزدیک صبح بیدار بودم و هی نمیتونستم ظریف کاری هاشو اونجور که عالی انجام میدادم انجام بدم..شکوندمش...عصبیم میکرد! چند تا کار بود که گرافیکی بود..همکار میخواستن و جاهای عالی هم بود اما تا یه قدمی مصاحبه کاری پیش میرم و بعد وایمیستم و قرار رو کنسل میکنم!
+یه هفته ای هست هوا ابری و خنک یا بارونی بود! به عمه میگفتم ببین از شنبه خدا تمام تلاششو میکنه از گرما هلاک بشیم!میگه بخدا یه هفته اس میگی اما باز خنکه!امروز هم به طرز عجیبی بارون های شدیدی میبارید...خیلی شدید،انگار وسط پاییزه!اما هنوز میگم خدا بخیر کنه گرمای بعد از این چند روز رو!
+دراز کشیدم تو تراس و به اسمون نگاه میکنم ....انقدر خنکه که احساس میکنم دارم یخ میزنم...دارم کتاب میخونم اما حواسم به همه چیز هست غیر کتاب!همه خاطره هام از جلو چشمام رد میشن اما ادماش نیستن...همش حس میکنم شاید خونه نیستی..شاید بیرونی ..اصلا نمیدونم چرا باور نمیکنم نبودنتو...تا یه ساعت پیش بعد این همه مدت به سنگ مزارت نگاه میکردم اما انگار دروغ بود!برام خیلی عجیبه باورش با اینکه باور دارم زیر اون خاک بودی....!
تحمل کردن این خونه لعنتی تو این مدت زیاد برام مزخرف ترینه...کاش زود تر بگذره این چند روز و برم خونمون و مجبور نباشم دیگه این همه اینجا بمونم ....!
+به حیاط و دیواراش نگاه میکنم فکرم میره به اینکه این خونه قدیمی چه خاطره هایی تو خودش داره...چه ادمایی رو به خودش دیده...چه مرگ هایی..چه جشن هایی..چه خنده ها و گریه هایی..چقدر زندگی توش جریان داشت! از نسل بی بی خانوم گرفته تا نسل بعدش اقا جان و الان هم بابا عباس....یه خونه که همیشه شلوغ و پر ادم بود،اما تک تک ادماش رفتن..الانم یه نفر توش زندگی میکنه...نمیفهمم چجوری بابا عباس میتونه تنها اینجا بمونه!خیلی تحمل میخواد تحمل کردن سکوت الانش و خلوت بودنش!

عجیبه حال این خونه برام...متشنج و پر ارامش!